در این گزارش به بررسی کامل «خاطره» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
یه روز ظهر از بست شیخ حر عاملی اومدیم تو
چون زمین سنگ بود لیز من اروم راه میرفتم
مامانم گفت زود باش بیا دیگه دیر میشه
منم یکم تند تر رفتم که یهویی
عینکم که به جا دکمه ایی مانتوم اویزون بود در اومد افتاد زمین
شیشش در اومد وگم شد

ماما نمم خیلی جلو بود واسه همین
یه نگاهم پشت سرش ننداخت
همین جور حیرون واستاده بودم
که
یه اقایی مو سفید خم شد شیشه رو پیدا کرد فوت کرد داد دستم
همین جور یهویی یاد این قضیه افتادم
و از ته دل واسه سلامتی عاقبت بخیری اون اقا دعا میکنم....


الهی امین....

خدانگهدار
برچسب:
نویسنده: کیان موسوی