این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «خاطره پیش دبستانی» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
از اونجایی که مامانا خیلی علاقه دارن بچه هاشون میز اول بشینن
مامانم چون میزای اول پر بود گفت روی همین میز دوم تا همیشه میشینی
منم گفتم باشه


مامانم رفت
روز اول تمام شد
مدرسه منو اداداشم دیوار به دیوار هم بودن
روز دوم مامانم با من نیومد من صبحا با دادا شم میرفتم
روز دوم رفتمو بعضی ها هنوز ماما ناشون امده بودن حتی داخل کلاس

من رفتم تو کلاس ودیدم یکی جام رو گرفته


بهش
گفتم اینجا جای منه بلند شو
گفت کی گفته
گفتم مامانم گفته اینجا بشین
گفت می خواستی دیروز نری
من زیاد مقاومت کردم ولی نشد
عصبانی شدم کیفم رو انداختم پشتم


بدون اینکه به کسی چیزی بگم از مدرسه زدم بیرون
اومدم بیرون گفتم چیکار کنم


چشم افتاد به مدرسه داداشم راهی شدم سمتش
رفتم تو مدرسه سواد نداشتم که تابلو های در کلاسا رو بخونم بفهمم چه کلاسیه
فقط می دونستم داداشم کلاس چهارمه
به یکی از مادرایی که اونجا بود گفتم کلاس چهارم
کدومه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهم گفت و در زدم یکی در رو باز کرد
رو م رو کردم سمت معلم گفتم ببخشید
علی راد توی این کلاسه
گفت :من هنوز بچه ها رو نمی شناسم
بچه ها کسی هست .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داداشم پاشد معلم گفت بله

گفتم یه لحظه بیاد دم در
گفت باشه
تا داداشم امد بیرون خیلیم با تعجب گفت چی شده اینجا چیکار میکنی ؟؟؟؟؟؟؟
زدم زیر گریه


داداشم غیرتی شد
یه ابجیم بیشتر نداشته دیگه
گفت صبر کن از معلمم اجازه بگیرم
گرفت امد گفت بریم
هیچی من با غرور وارد کلاس شدم


گفتم داداش اون جام رو گرفته
داداشم گفت اینجا جای ابجیمه
شما باید پاشی
دختره یکم مقاومت کرد نهایت پاشد
اون روز به این قضیه واینکه داداشم پشتم بود خیلی افتخار کردم


ولی تا یه مدت
داداشم سوژه کرده بود بهم میگفت بی عرضه..............


خدانگهدار

برچسب:
نویسنده: کیان موسوی