اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «خاطره مدرسه» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
اصولا زنگ های اخر چون درس ساعت بعد خیلی سنگین نبود
می رفتیم تو حیاط دستامون رو میشستیم
یه روز رفتیم تو حیاط واسه دستشویی عاطفه ناز کرد گفت من نمی یام
ما هم اصرار نکردیم
رفتیم تو
من بودم
دوستم
محدثه
فاطمه
زهرا
سهیلا
عاطفه هم بیرون
ما سروصدا میکردیم
اونم اومد تو رفت دستشویی
فاطمه

سهیلا
و زهرا هم هر کدوم تو یه دسشویی بودن
دوستم برداشت در های دسشویی ها رو دونه دونه قفل کردن
من دیدم حال نمیده
یه مقدار داخل مشتامون اب کردیم
دونه دونه از بالا هر در می ریختیم تو
حالا اونا بلند شدن
در قفله ....
یه دفعه دیگه سهیلا تو دسشویی بود
فاطمه در رو قفل کرد
به ما هم هیچی نگفت
بعد به ما گفت بریم دیگه سهیلا رفته بالا
نگو سهیلا رو حبس کرده
ما امدیم بالا
دیدیم در باز باشد
سهیلا مثل چی افتاد دنبال فاطمه
بعد فهمیدیم چی شده.
خداحافظ
برچسب:
نویسنده: کیان موسوی